العلامة المجلسي
158
حياة القلوب ( فارسي )
ابطح خراميد وبه وعد ووعيد اجتماع أهل فساد را به تفرق مبدل گردانيد وايشان را به نزد كعبه حاضر نمود ، پس منبه « 1 » بن الحجاج برخاست وگفت : اى أبو طالب ! ما را در تقدّم ومزيد رفعت وعزت وشرف شما شكى نيست وصيت جلالت ونجابت وهدايت شما آفاق جهان را پر كرده است وليكن از كياست تو عجب دارم كه بر گفتهء كاهنى اعتماد نمائى ، مگر نمىدانى كه ايشان مظهر أكاذيب شيطان ومصدر كذب وافترا وبهتانند ، بار ديگر أو را حاضر گردان كه أو را بر محكّ امتحان كشيم شايد كه از شواهد وعلامات صدق يا كذب أو امرى ظاهر گردد كه موجب ارتفاع اختلاج شكوك از سينهها گردد ، پس أبو طالب فرمان داد كه بار ديگر سطيح را حاضر ساختند وچون أو را بر زمين گذاشتند به آواز بلند فرياد كرد : اى گروه قريش ! اين چه تشويش واختلاف وتكذيب وارتجاف است كه از شما مىبينم ومىشنوم در باب آنچه من اظهار كردم از ظهور پيغمبر صاحب برهان وشكنندهء أوثان وذليل كنندهء كاهنان ؟ ! واللّه كه ما شاد نيستيم به ظهور أو زيرا كه نزد ولادت أو كهانت باطل خواهد شد ودر آن وقت سطيح را در زندگانى خيرى نخواهد بود وآرزوى مردن خواهد كرد ، اگر خواهيد كه راستى گفتار من بر شما ظاهر گردد مادران وزنان خود را حاضر گردانيد تا من أمور عجيبه را بر شما ظاهر گردانم . گفتند : مگر تو غيب مىدانى ؟ گفت : نه ؛ وليكن مصاحبى از جن دارم كه از ملائكة سخنان مىشنود ومرا خبر مىدهد ، پس جميع زنان مكة را در مسجد حاضر كردند به غير از آمنه وفاطمهء بنت أسد كه عبد اللّه وأبو طالب ايشان را مانع شدند ، وچون حاضر شدند سطيح گفت : مردان از زنان جدا شوند وزنان نزديك من آيند ، چون زنان نزديك أو رفتند نظر كرد بسوى ايشان خاموش شد . گفتند : چرا سخن نمىگوئى ؟ سطيح نظر بسوى آسمان كرد وگفت : سوگند مىخورم به حرمت حرمين كه دو تا از
--> ( 1 ) . در مصدر « منبتة » ذكر شده است .